درباره وبلاگ


yt729@yahoo.com

مدیر وبلاگ : یاسر طاهری توبنی
نظرسنجی
کجا رو برای زندگی ترجیح میدی؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کشکول تنکابن
چقدر سفره برکت خدا وسیعه؛ کاش چشامون ببینه!!!








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 5 آبان 1393 :: نویسنده : یاسر طاهری توبنی
نظرات ()


ادامه مطلب


نوع مطلب : گالری تصاویر-images gallery ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 29 آذر 1393 :: نویسنده : یاسر طاهری توبنی
نظرات ()

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : گالری تصاویر-images gallery ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 28 آذر 1393 :: نویسنده : یاسر طاهری توبنی
نظرات ()




نوع مطلب : گالری تصاویر-images gallery ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 27 آذر 1393 :: نویسنده : یاسر طاهری توبنی
نظرات ()
روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت . زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او می داد.
زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار می کرد . پیش دوستهایش او را برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد.
واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود. مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید.
اما زن اول مرد، زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود، اصلا مورد توجه مرد نبود. با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت.
روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت :
" من اکنون 4 زن دارم، اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت، چه تنها و بیچاره خواهم شد"
بنابر این تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند. اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت :
"من تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟"
زن به سرعت گفت :" هرگز" همین یک کلمه را گفت و مرد را رها کرد.
ناچار با قلبی که به شدت شکسته بود نزد زن سوم رفت و گفت :
" من در زندگی تو را بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟"
زن گفت :" البته که نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است. تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم"
قلب مرد با شنیدن این سخنان یخ کرد.
مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت :
"تو همیشه به من کمک کرده ای. این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر، می توانی در مرگ همراه من باشی؟"
زن گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق دارد. من نهایتا می توانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ، متاسفم!"
با این حرف گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد.

در همین حین صدایی او را به خود آورد :
"من با تو می مانم، هرجا که بروی"
تاجر نگاهش کرد، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود، انگار سوء تغذیه بیمارش کرده باشد. غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود. تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت: "باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه می کردم و مراقبت بودم"
*****
در حقیقت هر کدام از ما همانند تاجر چهار زن داریم!
الف : زن چهارم که بدن ماست. مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ، اول از همه او ترا ترک می کند.
ب: زن سوم که دارایی های ماست. هرچقدر هم برایت عزیز باشند وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.
ج : زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند. هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند، وقت مردن نهایتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.
د: زن اول که روح ماست. غالبا به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست می کنیم. او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و درمانده رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه ما باشد اما دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است.




نوع مطلب : حکمت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 18 آذر 1393 :: نویسنده : یاسر طاهری توبنی
نظرات ()


ادامه مطلب


نوع مطلب : گالری تصاویر-images gallery ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 18 آذر 1393 :: نویسنده : یاسر طاهری توبنی
نظرات ()

http://www.lenzor.com/public/public/user_data/photo/5793/5792772-4a5fb2fc7042485206b6f331d24dd9e5-l.jpg





نوع مطلب : حکمت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 18 آذر 1393 :: نویسنده : یاسر طاهری توبنی
نظرات ()


ادامه مطلب


نوع مطلب : گالری تصاویر-images gallery ، 
برچسب ها : برگ خوشرنگ، پاییز، برگ ریزان، تصویر برگ،
لینک های مرتبط :


شنبه 15 آذر 1393 :: نویسنده : یاسر طاهری توبنی
نظرات ()
جمعه 14 آذر 1393 :: نویسنده : یاسر طاهری توبنی
نظرات ()
سه شنبه 11 آذر 1393 :: نویسنده : یاسر طاهری توبنی
نظرات ()







نوع مطلب : گالری تصاویر-images gallery ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : لنزور،


سه شنبه 4 آذر 1393 :: نویسنده : یاسر طاهری توبنی
نظرات ()







نوع مطلب : گالری تصاویر-images gallery ، 
برچسب ها : جنگل، پاییز، مرزن آباد، شمال، برگ زرد و قرمز،
لینک های مرتبط : لنزور،


دوشنبه 26 آبان 1393 :: نویسنده : یاسر طاهری توبنی
نظرات ()
http://www.lenzor.com/public/public/user_data/photo/5291/5290409-47d08b16850c1b06767ffbe50aae172f-l.jpg



نوع مطلب : حکمت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 26 آبان 1393 :: نویسنده : یاسر طاهری توبنی
نظرات ()

شهیدچمران

خدایا مرا به خاطر گناهانی که در طول روز با هزاران قدرت عقل توجیهشان می‌کنم ببخش‏!





نوع مطلب : حکمت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 22 آبان 1393 :: نویسنده : یاسر طاهری توبنی
نظرات ()

از غزلیات رهبر عزیزم


ما خیل بندگانیم ما را تو می‌شناسی

هر چند بی‌زبانیم، ما را تو می‌شناسی
ویرانه‌ایم و در دل، گنجی ز راز داریم

با آن که بی‌نشانیم، ما را تو می‌شناسی

با هر کسی نگوییم راز خموشی خویش

بیگانه با کسانیم، ما را تو می‌شناسی

آیینه‌ایم و هر چند لب بسته‌ایم از خلق

بس رازها که دانیم ما را تو می‌شناسی

از قیل و قال بستند، گوش و زبان ما را

فارغ از این و آنیم ما را تو می‌شناسی

از ظن خویش هر کس، از ما فسانه‌ها گفت

چون نای بی‌زبانیم ما را تو می‌شناسی

در ما صفای طفلی، نفسرد از هیاهو

گلزار بی‌خزانیم ما را تو می‌شناسی

آیینه‌ سان برابر گوییم هر چه گوییم

یک رو و یک زبانیم ما را تو می‌شناسی

خط نگه نویسد حال درون ما را

در چشم خود نهانیم ما را تو می‌شناسی

لب بسته چون حکیمان، سرخوش چو کودکانیم

هم پیر و هم جوانیم ما را تو می‌شناسی

با دُرد و صاف گیتی، گه سرخوش است گه غم

ما دُرد غم کشانیم ما را تو می‌شناسی

از وادی خموشی راهی به نیکروزیست

ما روز به، از آنیم ما را تو می‌شناسی

کس راز غیر از ما نشنید بس «امینیم»

هر کسان امانیم ما را تو می‌شناسی




نوع مطلب : شعر و شاعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 21 آبان 1393 :: نویسنده : یاسر طاهری توبنی
نظرات ()

طبقه‌بندی علمی

فرمانروا:جانوران

شاخه: طنابداران

رده:پرندگان

تیره سار-sturnidae

نام علمی:Sturnus vulgaris











برای دیدن ادامه تصاویر کلیک کنید


نوع مطلب : گالری تصاویر-images gallery ، 
برچسب ها : پرنده، سیته، سار،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 21 آبان 1393 :: نویسنده : یاسر طاهری توبنی
نظرات ()


( کل صفحات : 24 )    1   2   3   4   5   6   7   ...